تبليغاتX
این،من یا بدل من - تردید
و می نویسم تا به یاد داشته باشم

 

 

گاهی فکر می کنم  هیچی نیستیم و فقط خیال می کنیم خیلی چیزا هستیم .گاهی هم به همه چیز شک می کنم حتی به وجود خودم.

چقدر خوش خیالیم و بیخودی خوشحال!

بعضی وقتا حس می کنم مسخ شدم و هیچ چیز دست من نیست ،اصلا قرار نیست که باشه.

وبعضی وقتا هر چی تلاش می کنم دلیلی برای بودن پیدا نمی کنم.

گاهی مرگ رو بوضوح احساس می کنم .

معنی همه چیز رو گم کرده ام . همه چیز هراس انگیز بنظر میاد.

پس چرا هراس رو تو چشم بقیه نمی بینم؟ به چی مطمئن اند؟  یا از چی خوشحال؟

احساس می کنم میون یه مشت غریبه گم شدم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/01ساعت 21:49  توسط سایه |