![]() |
![]() |
|
| و می نویسم تا به یاد داشته باشم |
|
من نمی دانم کوته بین شده ام یا چیزهایی که می بینم کوته شده اند و نیز نمی دانم موفقیت بین آدمها تقسیم می شود یا آدمها در آن و نمی دانم سهم من با تو جابجا شده است یا نه سهمم را گم کرده ام ، اندازه اش چقدر بود؟ آها ! یادم آمد. به اندازه رویایی که در سر دارم! من چه چیزی در سر دارم؟ اه . نمی دانم . یادم رفت! هی ! تو باید "رویا" داشته باشی . "رویا" . می فهمی؟ نه. نمی فهمم. این روزها آدمها چقدر بزرگ شده اند. گنده اند . سایه شان روی سر آدم سنگینی می کند. آدمها در ذهنم گنده اند . من قدم بهشان نمی رسد. چرا؟ من که کوتوله نیستم . هستم؟ آی " آدمها" کوچک تر شوید. من کم کم دارم ازتان می ترسم. پی نوشت: شارژ بودن و شارژ کردن را بسی دوست دارم . حیف تخلیه بار شده ام. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/18ساعت 0:49 توسط سایه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و شاید که خدایی در این نزدیکی است...
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|