![]() |
![]() |
|
| و می نویسم تا به یاد داشته باشم |
|
چند وقتی است ما مانده ایم در کار این کودکمان
نمی دانیم تشویقش کنیم یا تنبیه! بیچاره بچه ی خوبیست ها، ولی خب والدین سختگیری دارد! او هم مانده با این والدین کج و کوله و کمی هم دیکتاتورش. بیچاره! چه ها که نمی کشد. اما ما بالاخره نفهمیدیم با او چه کنیم از طرفی بچه حق دارد و راست می گوید ، از طرف دیگر این بچه غلط کرده با هفت جد و آبادش . چه معنی دارد این حرفهای گنده تر از دهانش را بر زبان بیاورد؟ بچه ی پرروی چشم سفید. د هع! از ما که پنهان نیست از شما چه پنهان، ما که والدینش باشیم خودمان هم می دانیم که کمی.. نه کمی که نه بلکه کمپلت قاطی داریم و خب بالاخره این بچه حق دارد که کمی البته فقط کمی قاط بزند. ولی به هرحال والدینی گفته اند و فرزندی گفته اند! حالا حسابش را بکنید زمانی که خود والدین چون ... در گل مانده باشند، حالا کیست که آنها را یاری کند؟ چه برسد که برود این وسط بچه را هم زفت و رفت! بکند.( عجب اصطلاح خفنی به کار بردیم! خودمان هم کف کردیم!!!!!!!!!!) ما همان والدینی هستیم که مع الوصف در گل مانده ایم ! حالا آیا کسی هست که ما را یاری دهد؟!
پی نوشت :بی انصاف حداقل یه هل که می تونی بدی ما رو از گل درآری،نمی تونی؟!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/29ساعت 0:45 توسط سایه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و شاید که خدایی در این نزدیکی است...
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|